خاندان حیات داوود



عکاس سعیدایزدی 11مارس 2014 

عمارت خان حیات داوود ی روستای محمدی(بوشهر)(بندرریگ)

بندرریگ و خاندان حیات داوودی  

بخش بندر ریگ با مساحت حدود 750 کیلومتر مربع و شهر بندریگ با دو نیم کیلومتر مربع مساحت و حدود یک تا سه متر ارتفاع از سطح دریا در ساحل شمالی خلیج فارس و در قسمت جنوبی شهرستان واقع شده است فاصله آن تا بوشهر 155 کیلومتر می باشد.

اما زمان رونق و اعتبار این بندر به قبل از دوره قاجار و صفوی میرسد قدمت این بندر به قرن شانزدهم میلادی میرسد  که علاوه بر بندری تجاری بوده ، بعنوان یک بندر مسافری نیز مشهور بوده که در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی اغلب  مسافران وسیاحانی که با اهداف جهانگردی ،نظامی ،سیاسی و مطالعاتی مذهبی  قدم به خاک ایران می گذاشتند چنانچه از راه های دریایی جنوبی می آمدند ، از طریق بندرریگ وارد کشور می شودن و پس از آن به سایر نقاط ایران می رفتند.

یکی از مشهورترین این مسافرتها بدین گونه می توان یاد کرد:

در سال 1660 م مطابق با 1039 ق/1000ش یعنی حدود 380 سال پیش یک هیئت مذهبی به سرپرستی اسقف ((دوبریت)) برای کمک به کاتولیک های رومی از راه حلب و بصره به بندرریگ وارد شد تا برای اجرای ماموریت خود به سایر مناطق ایران سفر کند .

در این بندر طوایفی های مختلفی زندگی می کردن که از جمله : طوایفی بودند موسوم به ((زعاب)) که اعرابی هستند خواستگاه اصلی آنها جزیره سرخ در راس مسندام در قسمت جنوبی خلیج فارس ، حوالی عمان بوده و به اعراب هوله معروف بوده اند.

از دیگر طوایف که در دوقرن اخیر  در بندرریگ مستقر شده اند لرهای مهاجر حیات غیبی از خرم آباد لرستان می باشند که باعث بوجود آوردن طایفه بزرگ حیات داودی شدند که در مورد آن بیشتر بررسی می کنیم.

تاریخ ورود خاندان حیات داوودی

 به نوشته الله کرم خان حیات داودی در کتاب شش فصل گزارش نموده است : تاریخ این طایفه در بندرریگ با ورود علی خان ، بزرگ خاندان حیات داودی و استقرار حکومت ملوک الطوایفی در این بندر آغاز شده است و با ورود خود ، منطقه را به نام طایفه خود تغییر داده است  .

بندرریگ (حاکم نشین) بلوک حیات داود بوده است . بلوک حیات داود از طرف جنوب از رودحله و از طرف شمال تا لیراوی میرسیده است. از مشرق تا شبانکاره جز حیات داوود بوده است. آبادانی مسکونی بندرریگ در آن دوران یعنی حدود 230 سال پیش که خوانین حیات داوود به ریگ آمدند آغاز گردیده است.

شکل گیری بافت شهری بندرریگ از زمان خانعلی خان حیات داوودی پدر حیدر خان صورت گرفته است. اوج معماری را در برج خانعلی خان می توان یافت. بافت حسینیه خان نیز ابهت معماری قدیم را حفظ نموده است . تیر پوشهای سقف از چوب صندل که در اصطلاح (چندل) می گویند تشکیل شده است. روش معماری و ساخت خانه ها از ساختمان های بوشهر تاثیر پذیرفته است و در و پنجره های ساختمان با هلال های رنگی از بوشهر می آورده اند.

ورود به داخل منازل از طریق در ورودی است که چوبی و دولنگه است.

 

طایفه حیات داوود  

 

حیات داوود به منطقه خان نشین قدرتمندی اطلاق می شود که گسترده قلمرو آن از جنوب قریه حصار که خود حد جنوبی و نهایی حاکم نشین طایفه لیراوی است ، تا گناوه ،بندرریگ و رودحله را دربر می گرفت. حد جنوبی خلیج فارس و حد شمالی آن بلندی های سفید کوه است.

  طول منطقه حیات داوود به 112 کیلومتر و عرض آن به 18 کیلومتر می رسید .جزیره خارگ و خارگو را هم در بر می گرفت.

در باره وجه تسمیه حیات داوود ، الله کرم خان در کتاب فصل شش که در سال 1336 ه.ق نوشته است :

اصل ما از خرم آباد لرستان است از طایفه حیات غیبی که تا کنون آن طایفه در خرم آباد می باشد و به این نام خوانده می شوند. در اوایل سلطنت صفویه بنابر سببی چند از اقوام خود جدا گشته و از دیار خود هجرت نمودند و در این ناحیه تا کنون که به بلوک حیات داوود معروف است رحل اقامت افکندند . هر چند که کلیه این بلوک را به تصرف خود در آوردند و به نام طایفه خود نامیدند و حیات داوود نام نهادند .

در زمان لطفعلی خان زند خدماتی است ک در کتب و تواریخ مسطور است : که امیر علی خان حیات داوودی همان کسی است که به هنگام فرار لطفعلی خان ، شاهزاده دلیر زند به بوشهر ، او را یاری کرد . میر علی خان برای کمک به لطفعلیخان ، سپاهانی را تدارک دید و توانست به همکاری زال خان خشتی ، سپاهیان اعزامی ابراهیم خان کلانتر که دروازه شیراز را بر روی شاهزاده زند بسته بودند شکست دهد . سربازان کلانتر به سرداری رضا قلی خان شاهسون در نزدیکی برازجان از نیروهای متحد لطفعلیخان ، میر علی خان بندریگی و زال خان خشتی شکست خورده و متواری شوند.

جد اعلای خاندان حیات داوودی ، حسینقلی خان بود که ابتدا در گناوه سکونت داشته و در زمان حسینقلی خان بود که طایفه ذعابی وارد بندرریگ شدند.  که در رابطه با برخورد این دو طایفه چنان مطلبی دیده نمی شود. اما الله کرم خان در کتاب شش فصل خود متذکر شده و آقای امان الله خان حیات داوودی فرزند الله کرم خان نیز معتقد است طایفه حیات داوودی همیشه با دولت مرکزی همکاری داشته و خلاف منافع دولت قدمی بر نمی گذاشته است بدین جهت امکان دارد که این طایفه در زمان کریم خان زند خود را متعهد به همکاری و خدمتگذاری به دولت کریم خان می دانسته است.

منطقه فرمانروایی خوانینی حیات داوود به سه حوزه تقسیم می شود که هر سه توسط فرزندان خانعلی خان ( حیدر خان ، محمد خان و حسینقلی خان ) اداره می شدند.

1- بندرریگ حوزه اقتدار حیدر خان و پس از وی پسرش الله کرم خان بود.

2- حوزه رودحله : مقر این روستا ی محمدی بود ، حسینقلی خان ، برادر حیدر خان فرمانروایی این حوزه را به عهده داشت که پس از وی پسرش مرحوم خانعلی خان  ضابطی  این حوزه را بعهده گرفت و سرانجام فرزندان خانعلی خان و به ویژه نصرالله خان حیات داوودی حوزه رود حله و محمدی را اداره کردند.

3- حوزه چهار روستایی : این حوزه نیز مقر فرمانروایی محمد خان فرزند دیگر خانعلی خان و برادر دیگر حیدر خان بود.

حیدر خان سال ( 1245-1313 ه-ش)

 

حیدر خان فرزند خانعلی خان فرزند مراد خان فرزند حسین فرزند امیر و فرزند حیدر خان حیات داوودی است. پس از در گذشت پدرش خانعلی خان به ضابطی بندریگ و توابع بلوک حیات داوود رسید . حیدرخان سیاسی ترین و مقتدرترین ضابط این طایفه بوده است . در سال 1333 ه ق /1294 ه ش و همزمان با هجوم سوم نیروهای بریتانیا به بوشهر در 49 سالگی ضابط بندرریگ را بر عهده داشت. بواسطه مبادلات تجاری بین او و دولتهای اروپایی بخصوص انگلستان از اقتدار مالی مناسبی نیز برخوردار بود . در جریان اشغال بوشهر توسط قوای انگلیس در رمضان 1333 ه ق با مبارزان تنگستانی و اتحادیه خوانین (رئیسعلی دلواری ، شیخ حسین چاهکوتاهی وزایر خضر خان اهرمی ) همکاری نکرد و با همکاری احمد خان انگالی و اسماعیل خان شبانکاره ای اتحادیه دیگر مبنی بر بیطرفی در جریان جنگ تشکیل داد و این اتحادیه نه در جهت ضدیت با مبارزان بود بلکه بدان جهت بوجود آمد که بتواند با حزم و احتیاط هجوم دشمن را نه با جنگ بلکه با  سیاست ملایم تر و مذاکره دفع نماید. اما حق این بود که اتحادیه حیدرخان و هم پیمنانش ، بیشتر جانب مبارزان محلی را نگه می داشت و انها را در رویارویی با نیروهای بیگانه تنها نمی گذاشت و حتی در مورد دستگیری (ویلهلم واسموس ) جاسوس آلمانی که در خانه حیدرخان مهمان بوده و تحویل او به انگلیسیها و فرار وی و پناهنده شدن به احمد خان انگالی متحد حیدر خان و پناه دادن ونجات او توسط احمد خان بوده است.

در کتاب ((توفان در ایران )اثراحمد احرار  در مورد واسموس آلمانی نوشته شده است :

واسموس جاسوس آلمانی در سفر دوم خود از طریق خوزستان انجام گرفت و وارد بندرریگ شد  با توجه به آشنایی قبلی با سران عشایر جنوب ایران  و شناخت موقعیت جغرافیایی  به منطقه حیات داوود وارد  و مهمان حیدر خان شد. اقامت او در بندرریگ چون بطول انجامید به این بهانه که مال التجاره و کالاهای او قرار است از بصره  به زودی وارد منطقه شود  و     باید منتظر بماند. واسموس چون به زبان فارسی آشنایی کامل داشت با پوشیدن لباس محلی خود را به شکل اهالی محل در آورد در مدت اقامت در ریگ مرتباً به روستا های مختلف حیات داوود شبانکاره ولیراوی می رفت و با تماس با کلانتران ذی نفوذ محلی سعی در اغتشاش و دودستگی می نمود و با سعایت از حیدر خان ، کوشش داشت تا طوایف مختلف محلی را علیه یکدیگر و مخصوصا حیدر خان بشوراند که این جزء ماموریت و جاسوسی او بود. جزئیات این اقدام به گوش حیدر خان رسید و نسبت به واسموس که خود را تجار معرفی کرده بود بشدت مشکوک نمود.

سرانجام مال التجاره واسموس از بصره  رسید و به دستور حیدر خان مورد بازرسی قرار گرفت و معلوم شد که تمام این بار چیزی جزء اسلحه و مهمات نیست که بعداً به تفنگ واسموسی شهرت یافتند.

پس تفنگها و سلاح های دیگر به دستور حیدر خان ضبط و واسموس دستگیر شد و پس از چند روز حیدر خان به واسموس  اعلام کرد که کاملاً از نیت او آگاه است و شانس آورده که مهمان او است و الا کیفر این کار را می گرفت. و به او ابلاغ شد صبح زود روز بعد بندرریگ و منطقه حیات داوود را ترک نماید در غیر اینصورت اقداماتی علیه او صورت می گیرد. پس او ریگ را ترک نمود و به بلوک انگالی رسید و خود را به منزل احمد خان انگالی رساند و شب را در آنجا گذراند و فردا منطقه را ترک کرد .

در زمان حیدر خان آبادی و عمران و توجه به امور زراعت و کشاورزی در بندرریگ گسترش یافت . حسینیه بزرگ حیدر خان که در ایام سوگواری و ماه محرم وصفر در آن به عزاداری می پرداخت هنوز هم مورد استفاده قرار می گیرد و هر ساله مراسم تعزیه روز عاشورا در (میدان طاق ) رو به رو خانه غلامحسین خان حیات داوودی برگزار می شود.

در گذشت حیدر خان در سال 1313 ه ش در شیراز و هنگام تبعید وی به این شهر  به دستور رضاشاه روی داد و آرامگاه او در شهر مقدس قم است.

 

 


الله کرم خان (1270-1319 ش)

الله کرم خان تنها فرزند حیدر خان مردی فاضل و درس خوانده بود بطوری که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت  که از شکار و تیراندازی ایشان تمجید زیاد شده است ، اما ظاهراً برخلاف پدر ، چندان رضایت و خوشدلی از بیگانگان نداشته است. الله کرم خان ، خانزاده ای تحصیل کرده و متمدن بود و اوقات او بیشتر  به مطالعه و تالیف و ترجمه گذشته است علاوه بر این که تیراندازی لایق و شکارچی ماهری بوده است از این خانزاده دانشمند شش جلد کتاب بر جای مانده که دو تا کتاب به چاپ رسیده است نخستین کتاب اول ترجمه قسمت مربوط به فارس کتاب فارسنامه ابن بلخی است که از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرده و در سال 1337 ه ق در مطبعه مبارکه علوی بندر بوشهر به زیور طبع آراسته شده است.کتاب های دیگر او شش فصل ، خط الصحه برای مدرسه متوسطه ، عادات ملل عالم ، تاریخ جنگ اروپا و آثار دیگر می باشد.

یکی از مهمترین کتاب او شش فصل است که در بیان حال خود و سبب تالیف و تصنیف کتاب خود و شرح خاندان خود   می پردازد و شش فصل خود را چنین توصیف کرده است :

در ابتدای چنان بیان داشته است که : از کودکی به درس و علم و فراگیری قرآن علاقه داشته و در کسب کمالات رنج بسیار برده در نوجوانی علم تلگراف را با رفتن به تلگرافخانه و ساعتها نشستن و روی دست تلگرافچی ها نگاه کردن فرا گرفته . آنگاه به فراگیری زبان انگلیسی در نزد خود پرداخته است .

در فصل اول کتاب شش فصل :

 به نصیحت جوانان پرداخته و از کسب علم و هنر و کمال که نجات دهنده انسان از فقر و بیسوادی است است تعریف کرده است .

فصل دوم:

 در مورد دانش است و ثمرات و فوائد آن و وجوب علم بر همه اصناف مردم برای رسیدن به کمال انسانی و خداشناسی.

فصل سوم :

تنفیذ در اعتقاد عوام ، در این فصل نیز از فوائد علم و مضرات بی دانشی داد سخن داده است ، صفات نیک و بد در وجود انسان و تفاوت انسان با حیوانات بواسطه نیروی عقل و علم و پرهیز انسان از افعال زشت و پایداری علم و ناپایداری مال .

فصل چهارم:

 در بیان شجاعت و شهامت و خصوصیات آن ، که خود فصل مشبعی است از شجاعت و تهور و بی باکی و پرهیز از جبن و ترس و زبونی . در این فصل انواع مختلف خوف و راههای اجتناب از آن را بازگو کرده است.

فصل پنجم:

 در بیان اینکه خواب رفتن و خواب دیدن از چه سبب است. در این فصل درباره خواب و به خواب رفتن و علت آن و بیخوابی و بدخوابی با بیانه عالمانه و محققانه بحث شده است. در قسمتی دیگر از این فصل از اقسام رویا و تعاریف مختلف رویا و غلبه قوه های غضبیه ، صفرائیه و شهوانیه در خواب ، خواب دیدن نابینایان مادرزاد یا کسانی که در کودکی و جوانی نابینا شده اند. واهی بودن تعبیرات خواب بجز تعبیرات پیغمبران و پاکان و نیاکان مثل تعبیر خواب توسط حضرت یوسف (ع).

فصل ششم

در حفظ صحت است که العلم عالمان ، علم الابدان و علم الادیان.است که می فرماید: اول علم ابدان ، دوم علم دین و علم ابدان را که عبارت است از علم حفظ صحت باشد مقدم داشته و فرموده دو علمند که ستوده و بهترین علومند اول علم حفظ صحت و دوم علم دین است زیرا که اگر انسان یا حیوان تندرست نباشد به ادای وظیفه خود چنان که باید و شاید نمی تواند برآید. در این فصل بر صحت بدن و وظیفه انسان در حفظ ودیعه های خداوندی که قادر متعال در بدن آدمی قرار داده است تاکید دارد حفظ قوه باصره ، شستشوی به موقع بدن ، ورزش کردن ، طرز خوردن و خوابیدن و عدم افراط در این دو امر ، نوع خوراک ، آب ، لباس و انچه که بدن را از آفات حفظ می نماید عدم افراط در قوه تناسلیه و غیره و غیره .

الله کرم خان در هنر عکاسی و ظهور عکس مهارت داشته و عکسهای بسیاری از کارهای او بر جای مانده است.

هرمان نوردون در کتاب خود ، الله کرم خان را بدین گونه معرفی کرده است : او که وارث تمام قدرت (پدرش) خواهد بود ، تحصیل کرده و متجدد است انگلیسی را بسیار فصیح صحبت می کند اما به علت حشر و نشر داشتن با زمین شناسان اسکاتلندی که مدتی در مناطق مشغول کاوش علمی بودند ، انگلیسی را با لهجه اسکاتلندی تکلم می کند . الله کرم مردی خوش صورتی است با پوست روشن  موهای مواج و براق او درزیر کلاه سیاه بی لبه ای که از موی بز تهیه شده پنهان گشته است. او پیراهن ابریشمی سیاه  با شلواری به رنگ کرم و کتی همان رنگ به فرم کت قزاقان روسی قدیم می پوشد و شالی که از ابریشم سفید با چین های بسیار مرتب به کمر دارد. که بستن شال ابریشمین به کمر نشانه از سالاری و بزرگ منشی است. الله کرم خان آسیاب بادی که دور دست قرارداشت را به من نشان داد و گفت او را از شیکاگو آمریکا آورده اند.

 

الله کرم خان و دستگیری او توسط رضا شاه

 

الله کرم خان دو بار توسط رضا شاه دستگیر و تحت نظر قرار گرفت که یکبار او در مقام سردار سپهی در سال 1301 به بوشهر و بارد دوم سفرش به بوشهر و گناوه و بندرریگ.

رضا شاه دوبار به بندر بوشهر و توابع آن سفر کرد یکی هنگام ورود احمد شاه از سفر فرنگ به ایران از طریق دریا به بوشهر  بود که رضا شاه در مقام سردار سپهی بود و یکی نیز بعد از رسیدن به شاهی و تاجگذاری .

در سفر اول خوانین منطقه برای استقبال از احمد شاه به بوشهر رفتند و چون حیدر خان به سبب کهولت و پیری نتوانست برود تنها فرزند خود الله کرم خان را بعنوان نماینده به بوشهر فرستاد. درروز ورود احمد شاه که همه اسقبال کنندگان صف کشیده بودند و منتظر ورود شاه بودند سردار سپه (رضاشاه) از مستقبلین سان دید و نظم و ترتیب را بررسی کرد در این لحظات الله کرم خان بدون توجه ایستاده و در حالی که انگشتان خود را در حاشیه شالش فرو برده و با انگشتان به شال می زد سردار سپه رو به او کرد و گفت الله کرم خان چرا رعایت نمی کنید آیا به آنچه که پشت سرت است می نازی ؟

الله کرم خان بدون توجه به موضوع به پشت خود نگاه می کند آرم کنسولگری انگلیس را به دیوار می بیند و آنگاه رو می کند به سردار سپه و می گوید : سردار سپه به این علامت سرجنبانان می نازند نه کسانی مثل من کشاورز روستایی و پاسدار مرزها ، این پاسخ برای سردار سپه بسیار گران آمد و از همان لحظه کینه خاندان حیات داوودی را به دل گرفت. بعد از استقبال ، سردار سپه ، الله کرم خان را به شام دعوت کرد اما او نیز از همه جا بی خبر در برنامه صرف شام شرکت کرد اما در همان شب او را دستگیر کرده و به تهران منتقل کردند و وقتی خبر به حیدرخان رسید برای استفاده از تلگراف به کنسولگری انگلیس که به سیم تلگراف مجهز بود متوسل شد و تلگرافی از احمد شاه برای رهایی پسر خود را در خواست نمود و سرانجام الله کرم خان آزاد شد.

دومین سفر رضا شاه هنگامی بود که بعد از تاجگاری به بوشهر آمد برای خلع سلاح عشایر و دستگیری شیخ خزعل به خوزستان برود در این سفر از طریق بوشهر ، بندرریگ ، گناوه ،دیلم ، هندیجان و زیدون انجام گرفت .

اتفاقاً در بندرریگ مهمان حیدر خان بود و حیدرخان با خبر قبلی خود را آماده استقبال از رضا شاه کرد و بهترین اتاق منزل خود را آماده کرد و دستور رنگ آمیزی او را داد که هنوز این اتاق معروف به اتاق رنگی موجود است. روز بعد هنگام حرکت رضا شاه به گناوه از حیدر خان خواست فرزندش الله کرم خان او را تا گناوه بدرقه کند در گناوه کشتی برای رضا شاه و همراهانش آماده و پهلو گرفته بودن و وقتی که شب رضا شاه با الله کرم خان وارد کشتی شدند همراهان الله کرم خان بعد از مدتی که منتظر ماندن به امید اینکه صبح زود خان بر می گردد همگی متفرق شدند و به خانه فامیل و آشنایان خود رفتند ، ولی صبح دیدند که خبری از کشتی نیست پس برای بار دوم الله کرم خان دستگیر و به تهران و شیراز منتقل کردند در این حین سواران برگشتند و به حیدر خان خبر دادند و او دوباره با استفاده از تلگراف به احمدشاه خواهان آزادی پسرش شد که احمد شاه به او گفت برای تحویل گرفتن پسرش به شیراز بیاید که حیدر خان به همراه 400 سواره فریب خورد و عازم شیراز شد و در محل دشت ارژن توقف نمود تا به شیراز برود در این هنگام چند نفر افسر از شیراز به اردوی خان آمدند و گفتند اگر با این همه سواره و تفنگچی به شهر بیائید شهر به هم می ریزد و بهتر خود شما با چند نفر بیائید و ظرف 24 ساعت به اتفاق فرزندت که در باشگاه افسران شیراز است برگردید حیدرخان قبول کرد و همراه افسران مزبور و چند نفر سوار به شیراز رفت . و او را در آنجا نگه داشتند و بعد از چند روز حیدر خان را وادار نمودن که به سواران پیغام بازگشت بدهند و شایع کردند که خان سکته کرده و از آن پس اجازه خروج حیدرخان از شیراز داده نشد  و آنقدر در شیراز نگه داشته شد که در سال 1313 در همان محل فوت کرد.

 

در گذشت الله کرم خان    

 

همانگونه که در بالا ذکر شد بعد از اینکه الله کرم خان به شیراز برده شد در همان جا تحت نظر گرفته شد و اجازه خروج از شیراز را پیدا نکرد و در سال 1320  که سال در گذشت او است در شیراز بود در این مدت افراد خاندان حیات داوودی از بندرریگ و گناوه به شیراز رفتند و در آنجا ساکن شدند و پس از در گذشت الله کرم خان در اوایل سال 1320 ش و وقایع شهریور 20 مجدداً به منطقه بازگشتند. و دوباره قدرت را به دست گرفتند و تا سال 1325 ش که نهضت فارس و جنوب شروع شد در منطقه فعال بودند و این فعالیت تا سال 1337 ش در منطقه ادامه یافت.

 

فتح الله خان (1294-1343 ه ش)

 

الله کرم خان حیات داودی دارای سه پسر ( غلامحسین ، فتح الله و امان الله ) و چهار دختر بود. پس از در گذشت الله کرم خان در شهریور 1320 در شیراز افراد خاندان حیات داودی که همگی مقیم شیراز شده بودند به منطقه خود بازگشتند  و به واسطه اینکه فرزند بزرگ یعنی غلامحسین کسالت داشت ، جانشینی پدر به فرزند دوم یعنی فتح الله خان رسید و او با قدرت کامل بر تمام منطقه تسلط یافت. دوران ضابطی فتح الله خان دوران پیدایی زیر و بم ها و فراز و نشیب های بسیار برای این طایفه است.  

پیدایش نهضت جنوب ایران ، در بوشهر ، کازرون و فارس در سال 1325 ه ش بروز طغیان فارس و جنبش طوایف قشقایی ، ممسنی ، بویراحمدی در سال 1341 ه ش و مساله انتزاع جزیره خارگ از دست خاندان حیات داوودی و ایجاد تاسیسات شرکت نفت در انجا در سال 1342 و سرانجام دستگیری و اعدام فتح الله خان حیات داوودی به دلایل سیاسی در مهر ماه 1343 به شمار می روند.

فتح الله خان  در سال 1294 ه ش در بندرریگ تولد یافت . سواری و تیراندازی را از پدر آموخت و در مکتب و مدرسه های بندرریگ و شیراز درس خواند 26 ساله بود که پدرش را از دست داد و از همین سن ضابطی بندرریگ و ریاست عشایر حیات داوودی را بر عهده گرفت  و با توجه به اینکه فرمانروایان حوزه چهار روستایی و محمدی از لحاظ سنی بزرگتر از او بودند اما او با قدرت و هوش بسیاری که داشت توانست کرسی نشینی بندرریگ را حفظ نماید در سن 31 سالگی بود که نهضت جنوب ایران روی داد.

نهضت جنوب ایران که توسط عشایر فارس ، کازرون و بوشهر برپا شد . اتحادیه خوانین و کدخدایان بوشهر به دنبال اتحادیه سران عشایر قشقایی و ممسنی و نقاط دیگر فارس تشکیل گردید.

اتحادیه خوانین جنوب نیز بین احمد انگالی ، شیخ سلیمان نصوری ، ملک منصوره شبانکاره ای ، رئیسعلی تنگستانی ، غلام رزمی ، خانعلی و نعمت الله خان حیات داوودی ، محمد علی لیراوی نعمت الله صولتی ، فتح الله حیات داوودی و حاج محمد بیگلر بیگی منعقد گردید ، اما برادران نصوری خود را درگیر حمله به بوشهر نکردند.

یکی از بیانیه های این اتحادیه ظاهراً هدف از حمله و تصرف بوشهر و نجات شهر از دیکتاتوری حکومت وقت ، جلوگیری از ظلم و تعدیات ماموران وقت و ایجاد عمران و آبادی بوشهر ، تامین زندگانی و سعادتمندی مردم ، تامین وسایل آسایش و امنیت برای عموم مردم و محافظت از اموال دولت بود.

پس از محاصره پادگان بوشهر که از بهمنی تا هنگ ژاندارمری واقع در محله نیدی منقل شده بود و زد وخورد بسیار خونین و جنگ نه روزه که بین قوای پادگان به فرمانروایی سرگرد پرویز آراسته و نیروهای چریک خوانین محلی انجام گرفت  و با توجه به فداکاری های سرگرد آراسته نتوانست جلوی تصرف گمرک را بگیرد و اموال دولت از جمله شکرهای موجود در گمرک از دستبرد مصون نماندند.

پس از اشغال بوشهر فتح الله خان حیات داوودی به فرمانداری و علی تنگستانی به ریاست انتظامات شهر و عبدالحسین بنه گزی به ریاست شهربانی منصوب شدند . پست و تلگراف ، دارایی ، گمرک و سایر ادارات نیز به اشغال در آمد اوراق و اسناد فروش گندم و شکر و چای از صندوق دارایی گرفته و در نزد فتح الله خان نگهداری شد.

سران نهضت پس از اشغال بوشهر ادارات دولتی را گرفتند و اوراق و پرونده های اداره نظام وظیفه را ازبین بردند و وجوه نقدی را که از ادارات دارایی و گمرک گرفتند و به مصرف قوای چریک مسلح رسید بشرح زیر است:

دریافتی از گمرک بوشهر مبلغ 3.500.000 ریال

دریافتی از گمرک گناوه مبلغ 515.000 ریال

دریافتی از گمرک دیلم 218.000 ریال

چک شماره 218740 گمرک بوشهر به عهده بانک شاهی که وصول شد بملغ 782.000 ریال

از وجوه دریافتی بالغ بر 2.500.000 ریال به وسیله الیاس گرگین پور به خسرو قشقایی پرداخت گردید و از 58577 کیسه شکر سفید و زرد که خوانین جنوب تصرف کردند مقدار 6373 کیسه شکر سفید تحویل الیاس گرگین پور و شریفی نمایندگان برادران قشقایی و تعداد 4750 کیسه شکر زرد به قشقایی ها و کازرونی ها داده شد. این آمار طبق صورت مجلس زیر، مورخ 16 و 18 دیماه 1325 با حضور مامورین دولت در فرمانداری بوشهر تنظیم شده و به امضای فتح الله خان حیات داوودی و علی تنگستانی رسیده است از طرف سران نهضت برای خونبهای مقتولین قوای چریک 5 کیسه شکر به ورثه آنها تحویل داده شد و برای تفنگچیان چریک زخمی دوکیسه شکر تحویل گردید.

مطالب ذکر شده مختصری بود از فعالیت های فتح الله خان حیات داوودی و رهبری سران نهضت جنوب توسط وی ، اگر چه این نهضت برای حفظ منابع دولت و به دنبال ضعف دولت مرکزی بوجود آمده و احقاق حقوق مردم را سرلوحه خود قرار داده بود .
 


فتح الله خان در تهران

 

در زمان حکومت دکتر مصدق ، فتح الله خان به تهران دعوت شد ، او به تهران رفت و مصدق به او گفت : فرزندم دوست دارم که شما مدتی در تهران نزد من باشید و بدین ترتیب فتح الله خان بسیار محترمانه به تهران تبعید شد. اما همیشه مورد احترام دکتر مصدق بود. او در در محله زرگنده خانه ای را تهیه نمود و تا 28 مرداد 1332 در تهران به حالت تبعید و تحت نظر زندگی می کرد و پس از کودتای 28 مرداد مجدداً به منطقه برگشت و متوجه شد که حکومت برنامه براندازی عشایر را در پیش دارد.

سال 1337 از شرکت ملی نفت ایران نامه ای به حیات داوودی نوشته شد بدین مضمون که طبق آئین نامه های شرکت نفت در هر منطقه ای که بتوان در آنجا اکتشاف،استخراج یا عملیات مربوط به نفت انجام داد دولت می تواند به تصرف خود درآورد. در همان زمان فتح الله خان به آقای عبدالرسول رسولی کدخدای خارگ نامه نوشت و از او خواست که هر مقدار زمین و جا برای ایجاد منطقه نفتی لازم باشد در اختیار شرکت نفت قرار دهد و رسولی چنین کاری را انجام داد. دولت نیز قبول کرد که طبق برآوردی که می شود هزینه آن را تقبل خواهد نمود و خارگ از مالیات معاف می گردد و قرار شد که هر متر مربع را 10 ریال دولت بپردازد و توافق نیز انجام گرفت . اما دولت قرار گذاشت که بجای هزینه خارگ زمین های خالصه جات شاهرود را در اختیار حیات داوودی قراردهد و او موافقت نکرد و قرار شد قیمت 36 میلیون متر زمین یعنی 36 میلیون تومان به حیات داوودی پرداخت شود و حیات داوودی برود به تهران دریافت کند.

در همان زمان1337 ش آقای رام استاندار فارس به حیات داوودی خبر داد چون هیئت دولت به بوشهر و شیراز می آیند لزوم ندارد به تهران برود و شما برای دریافت پول به شیراز بیائید. نهایتاً هیئت دولت به بوشهر، خارگ و شیراز رفتند و پس از بازدید هیئت دولت به نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال از خارگ و بوشهر عازم شیراز شد و شب در استانداری فارس ضیافتی به افتخار هیئت دولت تشکیل شد و فتح الله حیات داوودی را نیز به این مجلس دعوت کردند. اما او ابتدا از شرکت در این ضیافت عذرخواهی کرد. تیمسار مجیدی فرمانده سپاه فارس که از نزدیکان او بود تلفنی از خواهش کرد که شرکت نماید اما دوباره قبول نکرد ولی تیمسار مجیدی شخصاً به خانه ایشان رفت و سرانجام حیات داوودی با لباس رسمی تشریفاتی به شهرداری رفت اما تا نیمه های شب برنگشت.

امان الله خان برادر ایشان تعریف می کند : بعد از تاخیر خان بسیار نگران شدیم و به همراه رسولی در آخر شب به شهرداری مراجعه نمودیم اما ضیافت شام تمام شده بود و همه برای استراحت به فرمانداری رفته بودند.

به استانداری رفتیم و از نگهبان پرسیدیم آقای حیات داوودی را ندیده جواب دادند که به همراه هیئت دولت بود.

به خانه آمدیم و به تیمسار مجیدی زنگ زدیم و نگرانی خود را بابت نیامدن ایشان گفتیم . که تیمسار گفت اورا به همراه دکتر اقبال دیده که در حال سخن گفتن بوده.

نزدیک ساعت 4 صبح در کوچه قدم می زدیم که یک افسر شهربانی که با فامیل ما دوست بود بنام آقای رجحانی با موتور سریع آمد و گفت که دیشب هنگام ضیافت شام آقای حیات داوودی را پای میز شام دستگیر کردند و ساعت 6 صبح به همراه خود به تهران می برند.

من صبح ساعت 6 به فرودگاه رفتم دو هواپیما اونجا بود که یکی متعلق به هیئت دولت و دیگری متعلق به تیمسار تیمور بختیار که رئیس ساواک بود و شبانه به همین منظور و برای بردن فتح الله خان از کویت به اینجا آمده بود ، او را سوار هواپیمای بختیار کردند و هردو بسوی تهران پرواز کردند.پس برای پیداکردن او تمام زندانهای تهران را سر زدیم ومتوجه شدیم او در زندان قزل قلعه زندانی است. پس ما با همکاری تعدادی از دوستان قدیم و دوستانی که آنجا با هم آشنا شدیم توانستیم با او ارتباط پیدا کنیم و وسائل و لوازم لازم به او ببریم و چون غذای زندان چندان مطلوب نبود با یک رستوران بنام رستوران ((مایسن)) قرارداد بستیم که خودشان غذا را برای زندان ببرند.

مدت زندان فتح الله خان یکسال و نیم بطول انجامید و در آنجا از جمله کسانی که با ایشان آشنا و دوست شدند آیت الله طالقانی ، داریوش فروهر ، مهندس بازرگان تیمسار قرنی و... بودند و در آنجا با سران اپوزیسیون دوستی نزدیک یافت و با هم تصمیم گرفتند که پس از راهی از زندان اقداماتی را علیه حکومت موجود انجام دهند و در واقع نطفه مخالفت با نظام در همانجا بسته شد.

در این مدت دولت بیکار ننشست و تمام اموال خاندان حیات داوودی را مصادره کرد و نه تنها جزیره خارگ بلکه تمام زمین ها و املاک را تقسیم کردند و دکتر ارسنجانی وزیر کشاورزی شاه به کمک شورای عالی ثبت تمام اسناد خاندان حیات داوودی را باطل کردند و اسناد جدید را بنام کشاورزان صادر نمودند و شاه برای تقسیم اسناد  و املاک به گناوه رفت و اسناد ما را بین آنها تقسیم نمود.

فتح الله خان پس از یکسال و نیم از زندان بدون محاکمه آزاد شد اما دیگر تمام اموال باقی مانده او مصادره شده بود . حتی به او ابلاغ شد باید در تهران بماند و حق خارج شدن از پایتخت را ندارد. ولی با این همه خستگی و دل شکستگی نومید نشد و با عزمی راسخ عملیات جدید در مخالفت با رژیم ر آغاز کرد و چون در بین عشایر و ایل های فارس و جنوب احترام فوق العاده داشت ، باسران بعضی از عشایر پیمان همکاری بست. حسینقلی خان رستم، از ایل ممسنی ، امیر بهمن خان صمصام بختیار از ایل بختیاری ، محمد حسین خان قشقایی از ایل قشقایی ، حبیب الله شهبازی از ایل کوه مره سرخی و ولی خان کیانی و ناصرخان طاهری از ایل بویراحمد و فتح الله خان حیات داوودی از طایفه حیات داوودی ، اتحادیه ای را بوجود آوردند و قرار گذاشتند در فرصتی معین و همزمان با هم علیه حکومت قیام کنند.

حکومتی که در آن زمان از لحاظ سیاسی بسیار ضعیف و ناتوان شده بود. این اتحادیه در تهران پارس تشکیل جلسه داد و در همان جلسه مقرر شد عبدالله خان ضرغام پور رئیس ایل بویر احمدی که در تبعید و گرفتار بود بوسیله اتومبیل فرار کرد و به طرف کهگیلویه و بویر احمد رفت.

عشایر فارس در سال 1341 و پس از صدور فرمان خلع سلاح عمومی ، اقداماتی را شروع نمودند که حکومت نام این قیام را (غائله فارس) گذاشت در حالی که این قیام نه ارتباطی با اصلاحات ارضی  داشت و نه به جایی دیگر ارتباط  داشت بلکه هدف یک قیام عمومی بود علیه حکومت به به پشتیبانی روحانیون و مخالفینی که در زندان بودند مثل آیت الله سعیدی و آیت الله طالقانی که آنها هم از  موضوع خبر داشتند. قرار بود این قیام از مشهد آغاز شود و به نقاط دیگر سرایت نماید و قیام کنندگان معتقد بودن که دانشجویان اپوزیسیون نیز در مراکز دانشگاهی قیام خواهند کرد که چنین انتظاری عملی نشد.

 ناصر خان طاهری مامور جنگ در شیراز شد. حسینقلی خان رستم نیز در ایل خود اقداماتی نمود. اما فتح الله خان بواسطه تحت نظر بودن در تهران و داشتن عدم حق خروج از تهران نتوانست شخصاً در این عملیات شرکت کند اما روابط او با سران عشایر برقرار بود. در عملیات فارس بعضی از قبایل در مقابل خلع سلاح تصمیم به مقاومت گرفتن و اولین برخورد آنها در اوایل اسفند1341 روی داد. چند روزی بعد سرکوب عشایر جنوب از اسفند 1341 تا پایان تیرماه 1342 به طول انجامید. قیام عشایر توسط تیمسار آریانان و افسران دیگر بشدت سرکوب شد و عده ای از سران قیام دستگیر شدند. یکی از سران قیام که دستگیر شده بود همه چیز را لو داد نهایتاً یک روز جمعه بنده و به اتفاق برادرم فتح الله خان و همسر و فرزندش قرار بود به مهمانی در (آب کریم) برویم که توسط چند نفر که از یک ماشین پیاده شدند بصورت احترام خواستند که برای پاره ای سوالات با آنها برود. که رفتن او به همراه آن سه نفر همان بود و ندیدن او از آن به بعد همان.

بعداً که شکست عشایر پیش آمد دوباره همه سران را دستگیر کردند وبرای محاکمه به شیراز بردند و در شیراز محاکمه صحرای کردندو 5 نفر را به اعدام محکوم نمودند و در زمانی که دادستان ارتش شخصی بنام سرهنگ همایون که عراقی الاصل بود ، فتح الله خان را مرشد و راهبر قیام می دانست و فتح الله خان بارها در دادگاه جواب های منطقی و دندان شکن به همایون می داد از جمله اینکه همایون یک عراقی الاصل است و عرب است و من ایرانی.

 

اعدام فتح الله خان

 

پس از ترور سران عشایر و کشته شدن و تسلیم بعضی از آنها ، چند تن نیز در دادگاههای در بسته نظامی محاکمه شدند و 5 تن از آنها به حکم همان دادگاه در تاریخ 13 مهرماه 1343 سحرگاه تیرباران شدند. که از جمله فتح الله خان هم بود.

مساله دستگیری و اعدام شدن فتح الله خان اصلاً ربطی به جزیره خارگ نداشت و تنها بدنبال قیام عشایر علیه حکومت و ساواک صورت گرفت.

در آن سحرگاه سرد پائیزی مهرماه 43در پادگان باغ تخت شیراز با لباس کامل و مرتب به پای چوبه اعدام حاضر شد و اجازه نداد چشم او را ببندند و در حالی که دست و پایش در قفل بود و او را به تیر اعدام طناب پیچ کرده بودند خنده از لبانش محو نمی شد و با چهره گشاده و روی باز به استقبال مرگ رفت. قبل از مراسم اعدام در همان زندان وصیت نامه هاش را نوشت و به دوستش آقای رسولی داد و اعلام کرد : دیوون او را بپردازد و خانه اش در کوی پروانه خیابان زند شیراز به جای بدهکاری به اداره غله داده شود که البته این خانه قبلاً مصادره شده بود. در هنگام مرگ هیچ ثروتی ندشت و فرزندان او که در هنگام اعدام پدر در سن 49 سالگی کوچک بودند با عسرت و تنگدستی بزرگ شدند و ریالی از ثروت پدر به دستشان نرسید.

بدین ترتیب پس از اعدام فتح الله خان و مصادره اموال و املاک طایفه حیات داوودی ، افراد این خاندان به شهرها و کشورهای مختلف پراکنده شدند و بجز مرکزیت کوچک حوزه رودحله و محمدی ، سایر حوزه های منطقه خان نشین مثل ریگ و چهارروستایی از جنب جوش افتاد. با اینکه حکومت وقت سعی داشت از اعتبار و حیثیت این خاندان بکاهد لکن  احترام و اعتبار آنها تا امروز هم در دل و روح مردم منطقه وجود دارد.

در سال 1357 و همزمان با انقلاب اسلامی طایفه حیات داوودی همبستگی خود را با انقلاب اعلام نمود و طبق اسناد و نامه هایی که موجود است سران عشایر حیات داوودی مراتب وفاداری و همکاری کامل خود و عشایر خود را در راه به ثمر رساندن کامل انقلاب و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی اعلام داشتند.   

 

امان الله خان (تولد 1319 ش)

 

سومین فرزند الله کرم خان حیات داوودی ، امان الله خان است که در سال 1319 ش در هنگام تبعید پدرش به شیراز و در ماه های آخر وی در آن شهر تولد یافت. امان الله فقط 11 ماه داشت که پدرش در تبعید در گذشت و در معیت و حضانت برادرش فتح الله خان قرار گرفت در سال 1337 ش به اخذ دیپلم  از دبیرستان نمازی شیراز نایل گشت و درست در امتحانات نهایی دیپلم بود که برادرش فتح الله خان دستگیر شد بعد از بازگشت به شیراز چون اجازه خروج از ایران نداشت این توفیق اجباری را یافت که در دانشگاه شیراز ، دانشگاه ادبیات به تحصیل اشتغال ورزد بنابراین به دانشگاه رفت و در سال 1343 ش به اخذ درجه لیسانس زبان انگلیسی از این دانشگاه نایل شد. و با توجه به مراقبت های مکرر از سوی ساواک و ملزم شدن ایشان که هر روز دوشنبه خود را به ساواک معرفی نماید و دوری از دوستان و خانواده و همچنین اندوه از دست دادن برادر خود بسیار افسرده شده بود ،که سرانجام با کمک یک دوست قدیمی توانست رضایت ساواک را جلب و موافقت آنان را برای استخدام در کارهای دولتی با شرط توقف در تهران موافقت نمایند. و به استخدام شرکت ملی نفت ایران درآمد و مدت یکسال در تهران مشغول انجام وظیفه شد. و او بزودی تهران را ترک کرد و در حوزه نفتی جنوب نزدیک خانه آبا و اجدادش مشغول کار شد . امان الله حیات داوودی پس از استخدام در شرکت ملی نفت و مدت یکسال خدمت در تهران و پس ازرفع محدودیت از وی در شرکت نفت استعفا کرد و به خارگ رفت و باعقد قرارداد با شرکت های بزرگ پیمانکاری خارجی به فعالیت آزاد پرداخت و تا سال 1357 در آن جزیره مشغول فعالیت بود اما در مدت توقف او در خارگ یک لحظه هم از کارشکنی ها و تهدیدات ساواک خارگ و رئیس آن سرهنگ صدارت در امان نبود.

همزمان با آغاز انقلاب اسلامی و هنگامی که هنوز امام خمینی (ره) در پاریس بودند ، آیت الله لاهوتی به نمایندگی از ایشان با کلیه ایل ها و عشایر تماس گرفته و پشتیبانی  عشایر بویژه مرزنشینان را از انقلاب اسلامی خواستار و الزامی تلقی نمودند. و ایشان قول مساعد داد تا در حوزه وسیع خود از اهداف انقلاب اسلامی پیروی و پشتیبانی نماید. فعالیت های وسیع او در جهت انقلاب ، باعث تعقیب و دستگیری  او توسط فرمانداری نظامی آبادان تیمسار اسفندیاری بود. ولی خوشبختانه جهانگیر اسفندیاری فرزند سرگرد یوسف اسفندیاری بود که در منطقه حیات داوود خدمت کرده بود و با دختری از طایفه حیات داوودی ازدواج نموده بود و به سبب این اتفاق و فامیل بودن تیمسار با خاندان حیات داوودی موجب آزادی او گردید.

امان الله حیات داوودی به آیت الله لاهوتی پیشنهاد نمود تا سران عشایر حیات داوود به پاریس رفته و به حضور امام برسند. اما پس از چند روز آیت الله لاهوتی پاسخ داد که پیغام را به امام رسانده اند و ایشان فرموده اند که به آقای حیات داوودی بفرمائید به فعالیت خود ادامه دهند و امام خودشان به ایران می آیند و با سران عشایر حیات داوود  دیدار و ملاقات خواهند کرد.

پس از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ، آقایان نصرالله حیات داوودی ، امان الله حیات داوودی ، حیدر حیات داوودی و اردشیر حیات داوودی به تهران آمدند و به همراهی سرهنگ سپهری پور که یکی از رابطین آیت الله لاهوتی بود در مدرسه علوی تهران به طور خصوصی با امام ملاقات و بیعت نمودند .

امان الله حیات داوودی بعنوان اولین استاندار بوشهر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مشغول به کار شد اما مدت خدمت او 21 روز بیشتر بطول نینجامید و بخاطر بعضی مسائل استعفا کرد و به آبادان و کار خودش در شرکت نفت مشغول شد.

 او چند روز پس از آغاز جنگ تحمیلی به تهران نقل مکان نمود و اینک رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل کنسسیوم صید صنعتی ایران می باشند. نامبرده از بنیان گذاران صید صنعتی ایران در بخش خصوصی بوده و از نظر اجتماعی و اقتصادی فردی وق است. امان الله حیات داوودی با اینکه از بندرریگ دور است اما کمک و همکاری و همفکری های وی در جهت پیشبرد مقاصد عمرانی و آبادانی بندرریگ قابل توجه است

 مطلب از کلبه آرزوها malmlosk.blogfa.com

1 نظر

  1. انشانانشانsays:

    بادرود بی پایان :من از ایل بویراحمد طایفه اقایی تیره زنگوا هستم درمورد خاستگاه این طایفه دونظریه است بعضی ها می گویند که اقایی ها اصالتا از ایل اقاجری بوده ودر حدود دوقرن پیش به کهگیلویه مهاجرت کرده اند ولی من خود از بزرگان شنیده ام که میگفتند ما ا از خرم اباد امده ایم وجالب است بدانید بعضی از انها نام امام زاده حیای غیب (حیات غیب ) می اورندو قسم می خورند حال از شما برادر بزرگوار پرسشی دارم ایا ممکن است طایفه ما شاخه ای از حیات داوودی های استان بوشهر باشند ؟ باتشکر